محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

483

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بن كعب و اياد به آنها پيوستند و ابو كرب سوى انبار رفت و از آنجا سوى موصل و آذربيجان رفت و با تركان رو به رو شد و آنها را شكست داد و مردان بكشت و زن و فرزند اسير كرد ، آنگاه به يمن بازگشت و روزگارى بزيست و شاهان از او بيمناك بودند و تعظيم وى كردند و هديه فرستادند و فرستادهء پادشاه هند با هديه ها و تحفه ها از حرير و مشك و عود و ديگر كالاى هند پيش وى آمد و ابو كرب چيزها ديد كه نديده بود و گفت : « اين همه از ديار شما آيد ؟ » فرستاده گفت : « گزندت مباد از ديار ما كمتر آيد و از چين بيشتر آيد . » و وصف ديار چين و وسعت و آبادانى و فراوانى تحفه هاى آن بگفت و او قسم خورد كه به پيكار چين رود و با مردم حمير از راه ساحل تا سرزمين كائك و سيه كلاهان برفت و يكى از ياران خويش را كه نابت نام داشت با سپاه بسيار سوى چين فرستاد كه كشته شد و تبع برفت تا به چين رسيد و مردان بكشت و هر چه را بديد در هم كوفت . گويد : و به پندار يمنيان رفتن و آمدن و اقامت وى به چين هفت سال بود و دوازده هزار سوار از حمير در تبت به جاى نهاد كه اهل تبت از آنهايند و هم اكنون خويشتن را عرب شمارند و خوى و رنگ عرب دارند . از موسى بن طلحه روايت كرده‌اند كه تبع با قوم عرب بيامد تا بيرون كوفه كه يكى از منزلهاى راه بود به حيرت افتادند و ضعفاى قوم آنجا بماندند و حيره نام يافت و تبع برفت و وقتى بازگشت بنا ساخته بودند و از همه قبايل عرب از بنى لحيان و هذيل و تميم و جعفى و طى و كلب آنجا مقيم بودند . 567 ) سخن از اردشير بهمن و دختر وى ، خمانى پس از بشتاسب نوادهء وى اردشير بهمن به پادشاهى رسيد . گويند : وى روزى